خیلی وقته سر نزدم به اینجا
خیلی وقته وقت نکردم بیا اینجا واست چیزی بنویسم عزیزم
حالا از کجا بگم از کجا شروع کنم قبل عید که خیلی کار داشتم آخه فقط وقتایی که خواب بودی من باید خونه تکونی میکردم تو هم که چهار دست و پا میکردی و همه چیرو به هم میریختی یا هم که میبردمت دم مغازه بغل مامانی نگهت میداشت خلا صه که هر طور بود خونه تکونیمو کردم خریدم خیلی رفتیم خوب بود تو هم زیاد اذیت نمیکردی بیشتر تو کالسکه میذاشتیمت خیلی خوب بود من تا روز پنج شنبه که ساعت 8/5 شب سال تحویل بود همچنان کار داشتم دیگه ساعتای 7 بود که کارامکمتر شد تو رو با بابایی بردیمت حمام برای دومین بار بعد اومدیم آماده شدیم سال تحویل شد بعدم رفتیم بالا خونه مامانی شام هم اونجا خوردیم
فرداش هم صبح رفتیم خونه با با بزرگ بابایی بعدم اومدیم خونه چون مادر جون نبودن رفته بودن مسافرت چند روز بعد اومدن خلاصه عید دیدنی همه جا رفتیم تو عید برفم امومد چند بار خوبی عید هم این بود که بابایی هم تا 16 هم تعطیل بود آخرای عید هم با خاله ها رفتیم کاشمر یه روز شبم خوابیدیم اونجا حالا عکساشو میذارم خوب بود خوش گذشت
عکس های پسرم رفته بودیم پارک در حال شیطونی


طاها در حال تاب بازی خوشحال


طاها بغل باباییش

اینجا هم ضریح امامزاده




خیلی وقته سر نزدم به اینجا 
